::اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین::
شعر مورد پسندم یاد دانشگاه بخیر مدارس آیات خلت من تلاوة و منزل وحی مقفر العرصات الشاعر دعبل الخراعی شاعر امام رضا ایا میدانید کجا دفن شده این بزرگوار؟ پاسخ این سوال ::دعبل خزاعی قبر مبارکش در مسیر اهواز ابادان میباشد که فقط قبرش جود دارد جایی برای زیارگاه این شاعر بزرگ درست نکردن فقط تابلوی اسمش را گذاشتند منم بااینکه خوزستانیم اصلا نمیدونستم تازه ۲ساله متوجه شدم که این شاعر اینجا مدفون است ::
گوش کن و دعامون کن یا اهل البیت الاطهار روحی فداکم
دعا توسل را بالا کلیک کن
قيام در عراق
::::::پيام مختار از زندان:::::::
مـخـتـار، قهرمان خونخواه و مرد مصمّم انتقام ، آن زمان كه رفاعه و يارانش از جبهه بازگشتند در زنـدان كـوفـه بـود. وقـتـى بـه او خـبـر رسـيـد، پـيـامى محرمانه با اين مضمون براى رفاعه فرستاد:
مـرحـبا و آفرين بر شما؛ گروهى كه خداوند ثواب و اجر آنان را بس عظيم داشته واز كار آنان خـوشـنـود اسـت ! بـه خداى كعبه سوگند، قدمى كه برداشتيد و به هر محلى كه رسيديد يا هر فـراز و نـشـيـبـى را كه در اين مسير در نورديديد، خداوند براى آن ، اجرى عظيم و ثوابى بى مانند منظور داشته . اين ثواب از يك دنيا بزرگ تر و فزون تر است .
سليمان ، آن پيرمرد بزرگ ، حق خود را ادا كرد و خداوند او را به نزد خود برد و روح بلند او را با ارواح انبيا و صدّيقين و شهدا وصالحان قرين نمود. اگر چه او در شرايطى نبود كه شما را بـه پيروزى برساند. (زيرا با فنون جنگ چندان آشنا نبود)، امّا من مى توانم راه او را بهتر بـپـيـمـايـم شـمـا را آن طـور كه مى خواهيد، به هدفتان برسانم . من آن امير ماءمور، امين ماءمون ، كـشـنـده ديـوصـفـتـان جـبـّار، كـيـنـه جـوى و مـنـتـقـم از دشـمـنـان ديـن ، و خـون خـواه و طـالب حـق پايمال شده هستم .
شـمـا آمـاده شـويـد واسـتـعداد خود را تكميل و آشكار كنيد. من به شما بشارت مى دهم كه خود به كـتـاب خـدا و سنّت پيامبر(ص) و خون خواهى خاندان او و دفاع از مستضعفان و جهاد با مجرمان و روادارندگان حرام قيام خواهم كرد.(۱)
بـاقـيـماندگان توّابين با مختار ارتباط پيدا كردند و بعدا در قيام مختار شركت نمودند و او را يـارى دادنـد.مورّخين تاريخ شهادت سليمان بن صرد و توّابين را در ماه ربيع الاخر سال 65 ه.ق مى دانند.(۲)
قيام در عراق
فلسفه قيام مختار
هـدف مـهـمّ و اصـلى مـخـتـار از قيامش غير از خون خواهى امام حسين (ع) و شهداى كربلا و دفاع از اهل بيت پيامبر(ع) نبود. براى اثبات اين مطلب و درك فلسفه قيام مختار، به طور خلاصه ، ادلّه ذيل بيان مى شود:
1 -مختار در ملاقات با سران شيعه در كوفه ، هدف دعوت و قيام خود را چنين بيان مى كرد:
هـمـانـا (مـحمد حنفيّه)فرزند على ، وصى و جانشين پيامبر، مرا به عنوان امين و وزير و فرمانده بـه سـوى شـمـا فـرسـتـاده و بـه مـن دسـتـور داده اسـت تـا كـسـانـى كـه ريـخـتـن خـون حسين را حـلال دانـسـتـنـد بـه قـتـل بـرسـانـم و بـه خـون خـواهـى اهـل بيتش و دفاع از ضعفا قيام كنم . پس شما نخستين گروهى باشيد كه به نداى من پاسخ مثبت مى دهيد.
2 -در مـوضـعـى ديـگـر چـنـيـن گـفـت : (مـن بـراى اقـامـه شـعـار اهـل بـيـت و زنـده كـردن مـرام آنـان و گـرفـتـن انـتـقـام خـون شـهـيـدان بـه سـوى شـمـا آمـده ام .
3 -هـنـگـامـى كـه در زنـدان بـود، مـى گـفـت : (بـه خـدا سـوگـند، هر ستمگرى را خواهم كشت و دل هاى مؤ منان را شاد خواهم كرد و انتقام خون (فرزندان)پيامبر(ص) را خواهم گرفت و مرگ و زوال دنيا هم نمى تواند مانع من شود.
4 -وى نـامـه اى مـحـرمـانـه از زنـدان بـراى تـوّابـيـن فـرسـتـاد و ضـمـن تـجـليـل از حـركـت انقلابى آنان ، بشارت داد كه (من به زودى به اذن خدا، از زندان آزاد خواهم شد و دشمنان شما را از دم تيغ خواهم گذراند و نابودشان خواهم كرد.
5 -در ملاقات نمايندگان شيعيان عراق با محمد حنفيّه و امام سجّاد(ع) در حجاز، آنان اظهار داشتند كه مختار ما را به خون خواهى شما دعوت كرده است . امام (ع) و محمد حنفيّه در پاسخ آنان ، اظهار داشتند كه ما خواهان اين كاريم و بر مردم واجب است او را يارى دهند.
6 -در بـازگـشت سران شيعه از مدينه به كوفه ، مختار در جمع آنان اعلام داشت : (مرا در جنگ با قاتلان اهل بيت و خون خواهى حسين (ع) يارى دهيد.
7 -مـخـتار به ابن غرق گفت : (به مردم بگو: هدف مختار و گروهى از مسلمانان ، كه قيام كرده انـد، خـون خواهى شهيد مظلوم و كشته شده كربلا، حسين سرور مسلمين و فرزند دختر پيامبر سيّد مرسلين مى باشد.
8 -در ديـدار مـحـرمـانه سران شيعه با ابراهيم اشتر ودعوت از او براى يارى مختار، يزيدبن انس اظهار داشت : (ما تو را به كتاب خدا و سنّت پيامبر(ص) و خون خواهى اهلبيت او(ع) و دفاع از ضعفا و مظلومان دعوت مى كنيم .
9 -در نـامـه ابـن حـنـفـيـّه بـه ابراهيم اشتر آمده است : مختار، امين و وزير و منتخب من است و به او دسـتـور داده ام با دشمنانم وارد نبرد شود و به خون خواهى ما برخيزد، خود و طايفه و پيروانت او را يارى كنيد.
10 -مـخـتار در مراسم بيعت مردم كوفه با او گفت : (بيعت مى كنيد با من بر اساس كتاب خدا و سنّت پيامبرش و خون خواهى اهل بيت پيامبر(ص))
11 -شعار قيام مختار (يا لثارات الحسين)بود.
قيام در عراق
پيوند مختار با نهضت عاشورا
مـخـتـار از شـخـصـيـّت هـاى مـعـروف عـراق و از طـرف داران سـرسـخـت اهـل بـيـت وامـام حـسـين (ع) بود. پس از مرگ يزيد، سران شيعه كوفه براى امام حسين (ع) نامه نـوشـتـنـد و حـضـرتش را به ديار خود دعوت كردند، امّا نام مختار در جمله دعوت كنندگان مشاهده نـشده كه شايد اين هم از تيزهوشى مختار وعدم اعتماد او به مردم كوفه بوده است . شايد هم در جـايـى كـه بزرگان و ريش سفيدان كوفه امثال : سليمان بن صرد، هانى بن عروه ، و ديگران پيش قدم بودند، ديگر لزومى نداشت كه مختار در جريان دعوت ، خود را مطرح كند. بنابراين ، آنـچـه مـسـلّم اسـت اين است كه مختار براى تشكيل حكومت حسينى در عراق سخت فعّاليّت مى كرد و بيش از ديگران بر اين عقيده استوار بود. پس از مكاتبات بسيار وارتباط مكرّر و اصرار سران كـوفـه نـيـز امـام حـسـيـن (ع) ابـتـدا پـسـرعـمـويـش ، مـسـلم بـن عقيل ، را به نمايندگى خودشان به كوفه اعزام نمودند.
يارى مسلم بن عقيل
طـبـق نـقـل تـاريـخ و تـصـريـح شـيـخ مـفـيـد و طـبـرى ، پـس از آن كـه مـسـلم بـن عـقيل وارد كوفه شد، مستقيما به خانه مختار وارد شد، مختار مقدم او را گرامى داشت و رسما از او اعلام حمايت و پشتيبانى كرد.
بـلاذرى مـى نـويـسـد: خـانـه مـخـتـار مـحلّ ورود مسلم بود.امّا با ورود مزوّرانه و غـيـرمـنتظره ابن زياد به كوفه ، ناگهان اوضاع به هم ريخت و مسلم صلاح ديد از خانه مختار بـه خـانـه هـانـى بـن عـروه ، كـه مـرد مـقـتـدر و بـا نـفـوذ شـيـعـه در كـوفـه بـود، نقل مكان كند.
مـخـتـار پس از ورود مسلم ، آرام ننشست و پس از بيعت با مسلم ، به منطقه خطرنيّه و اطراف كوفه براى جمع آورى افراد و گرفتن بيعت براى مسلم حركت كرد. امّا با دگرگونى اوضاع كوفه و تسليم مردم در مقابل ابن زياد، دوباره به كوفه بازگشت .
ابـن زيـاد دسـتور داد كه دعوت كنندگان امام حسين (ع) و حاميان مختار با او بيعت كنند، و گرنه دسـتـگـيـر واعدام مى شوند ابن اثير نوشته است : هنگام دستگيرى مسلم و هانى ، مختار در كوفه نـبـود و او بـراى جـذب نيرو به اطراف شهر رفته بود و وقتى خبر ناگوار دستگيرى مسلم را شـنـيـد، بـا جمعى از افراد و يارانش به كوفه آمد. در ورودى شهر، با نيروهاى مسلّح ابن زياد بـرخـورد كـرد و در پـى يـك گـفت وگوى لفظى شديد بين آنان و مختار و افرادش ، درگيرى پـيـش آمـد و فـرمـانـده آن گـروه مـسـلّح كـشته شد و افراد مختار متفرق شدند؛ زيرا مقاومت را به صـلاح نـديـدنـد؛ مـخـتـار از آنـان خـواسـت مـحـل را تـرك گـويـنـد تـا بـبـيـنـنـد چـه پـيش خواهد آمد.
طـبـرى مـى نـويـسـد: مـخـتار و عبداللّه بن حارث با مسلم قيام كردند و هر كدام يك پرچم در دست داشتند؛ پرچم مختار سبز رنگ و پرچم عبداللّه بن حارث سرخ رنگ بود و لباس سرخ رنگى به تن داشت . مختار پرچم خود را بر در خانه عمروبن حريث كوفت و گفت : (آمده ام كه عمرو را حفاظت كنم . ابن زياد پس از مسلّطشدن بر اوضاع و شهادت مسلم و هانى ، به شدّت در جست وجوى مـخـتـار بـود و بـراى دسـتـگـيرى او جايزه اى معيّن كرد.او همچنين اعلام كرد كه عمروبن حريث به عنوان نماينده او به مسجد كوفه برود، پرچم سفيدى نصب كند و اعلام نمايد كـه هـر كـس خـود را تـسـليـم كـنـد و زيـر آن پرچم برود جانش در امان است و مورد عفو قرار مى گيرد.
دستگيرى مختار توسط ابن زياد
حوادث به سرعت رقم خورد و مختار از آنچه پيش آمده متعجّب و حيران بود. يكى از دوستان مختار بـه نـام هانى بن جبّه ، نزد عمروبن حريث ، نماينده ابن زياد رفت و ماجراى مخفى شدن مختار را به عمرو اطلاع داد. عمرو به آن شخص گفت : به مختار بگويد مواظب خود باشد كه تحت تعقيب است ودر خطر مى باشد .
يكى از اقوام مختار به نام زائدة بن قدامه ، از ماجرا آگاه شد و به عمرو گفت : من حاضرم مختار را به نزد شما بياورم ، به شرطى كه در امان باشد و تو او را ضمانت كنى عمرو پذيرفت و قـول داد بـراى مـخـتـار وساطت كند و جان او را تضمين نمايد. مختار شبانه به نزد عمرو آمد ودر مـسـجـد زيـر پـرچـم عـمرو پناه گرفت . صبح عمرو، مختار را به نزد ابن زياد برد و ماجرا را بـراى او تـعـريـف كـرد وگـفـت : مـن از او ضـمـانـت مـى كـنـم و بـه او قـول امـان داده ام . وقـتـى چـشـم ابـن زياد به مختار افتاد، فرياد زد: (تو همانى كه به يارى پسر عقيل شتافتى ؟) مختار قسم ياد كرد كه من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمروبن حريث به سر بردم .
ابـن زيـاد كـه عـصـبـانـى بـود، عصاى خود را محكم به صورت مختار كوبيد، به طورى كه از نـاحيه يك چشم صدمه ديد. عمرو برخاست واز مختار دفاع كرد و شهادت داد كه او در ماجرا نبوده و بـه وى پـنـاهـنـده شـده اسـت . ابـن زيـاد كـمـى آرام گرفت و گفت : (اگر شهادت عمرو نبود، گـردنت را مى زدم) و دستور داد مختار را به زندان افكندند. همچنان در زندان بود تا امام حسين (ع) به شهادت رسيد.
آزادى مختار از زندان
مختار، زائدة بن قدامه را محرمانه نزد شوهر خواهرش ، عبداللّه فرزند عمربن خطّاب ،به مدينه فرستاد و به او گفت : كه ماجرا را به عبداللّه بگويد و او از يزيد برايش تقاضاى عفو كند.
عـبـدالله ، شـوهـر صـفـيـّه-خـواهـر مـخـتـار-بـود يـزيـد و ديـگـر امـوى هـا بـرايـش احـتـرام قـائل بـودنـد.او نامه اى براى يزيد فرستاد و براى مختار، كه دامادش بود، تقاضاى بخشش كرد. يزيد هم بلافاصله ، نامه اى به ابن زياد نوشت كه به مجرّد رسيدن اين نامه ، مختار را از حبس آزاد كند.
مـخـتـار، كـه در يك قدمى مرگ بود، با نامه يزيد نجات يافت و ابن زياد او را خواست و به او گـوشـزد كـرد: اگـر نامه اميرالمؤ منين نبود، تو را مى كشتم . حالا برو و در كوفه درنگ نكن . مختار به ابن زياد گفت : بسيار خوب ، من براى انجام عمره به مكّه مى روم و با اين بهانه به نزد ابن زبير آمد.
مختار به ناچار به حجاز رفت ؛ زيرا آن جا از سلطه بنى اميّه آزاد بود و بر عبداللّه بن زبير، كه خود را حاكم و خليفه مى پنداشت ، وارد شد.
ابـن غـرق مـى گـويـد: در بين راه عراق به طرف حجاز، مختار را ديدم كه يك چشمش ناقص شده بـود. عـلّت را از او پـرسـيدم . گفت : (چيزى نيست ، اين زنازاده (ابن زياد) با عصايش چشم مرا مـعـيـوب نـمود.) تاءكيد كرد (خداوند مرا بكشد، اگر او را نكشم .) گويند: مختار نمى خواست بـه نـزد عـبداللّه بن زبير برود، ابن غرق به او پيشنهاد كرد و مختار در پاسخ گفت : (اگر عـبـداللّه بـن زبـيـر حرف مرا گوش دهد، به نزدش مى روم .) مختار همچنين به ابن غرق گفت : (هـرگـاه شـنـيـدى كـه مـن قـيـام كـرده ام ، بـه مـردم بـگـو: مـختار به خون خواهى شهيد مظلوم و مـقـتـول سرزمين كربلا و فرزند پيامبر خدا-حسين بن على (ع)-قيام كرده است . به خدا قسم ، همه قاتلان حسين را از دم شمشير خواهم گذراند.)
پي نوشت ها:
پي نوشت ها:
۱-ترجمه كامل ابن اثير، ج 6، ص 28-29.
۲-همان ، ص 29.
۴-تاريخ الاماميه ، عبدالفياض ، ص 179.
۵ -انساب الاشراف ، ج 6، ص 387.
۶ -ثورة الحسين ، ص 273-274.
امن الیجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء
اللهم شافی جمیع المرضی بحق مریض کربلا سید الساجدین

http://madineh-alnabi.blogfa.com/
ويژگى هاى حجّت هاى بعد از رسول(ص):کلیک کن
| حسين حسين ياحسين | ![]() |
![]() |
من خاطره ای ماندگاری از این روز (هفتم ماه صفر)دارم دو سال پیش در کربلا هفتم ماه صفر بودم و امروز بروایتی شهادت امام حسن مجتبی میباشد که همه اقشار مردم در عراق برای عرض تسلیت به کربلا میامدند و شبیه سازی تشیع جنازه حضرت امام حسن مجتبی را نمایش میدادند و مراسم های گوناگونی داشتن و به روایتی امروز را روز ولادت جدم حضرت موسی بن جعفر علیه السلام میباشد که از هر دو امام همام میخوام دست ما را در همه مراحل زندگی بگیرند و حاجات همه محبینشان را اگر برضای حق تعالی باشد اجابت فرماید و حاجات من حقیر را ..با ارزوی عاقبت بخیر شدن همه شیعیان..

امام موسى كاظم (ع ) در هفتم صفر سال 128 هجرى قمرى در اءبوا (ميان مكه و مدينه ) ديده به جهان گشود و با نور خود جهان هستى را روشن كرد.
پـدر ايـشـان امـام جعفر صادق (ع ) امام ششم شيعيان و مادرش حميده بربريه ، معروف به حميده مصفاة است .
امـام مـوسـى كـاظم (ع ) ملقب به كاظم ، صابر، صالح ، امين و عبد صالح است و كينه شريف او ابـو ابـراهـيـم ، ابـوالحـسـن و ابـو عـلى اسـت كـه در مـيـان مـحـدثـان بـه ابـوالحـسـن اوّل معروف است .
ايـشـان در مكتب علمى و معنوى پدرش امام صادق (ع ) پرورش يافت و در ميان علويان كه نخبگان اسـت اسـلام و پـاك تـريـن ريـشـه هـاى انـسـانـى بـودنـد، بـه بـزرگـى و شـرافـت نـايـل آمـد بـه طـورى كـه پـس از شـهـادت پـدرش در شـوّال 148 قـمـرى به مقام عظماى ولايت و امامت رسيد و اكثر ياران و شاگردان پدرش به امامت ايشان اقرار و اعتراف نمودند.
امـام كـاظـم (ع ) در عـصـر حـكـومـت مروان بن محمد اموى (معروف به مروان حمار) كه آخرين خليفه امـويـان بـود بـه دنـيـا آمد و د آن زمان جنبش عظيمى بر ضد امويان جهان اسلام را فرا گرفته بود و سرانجام در محرم سال 132 قمرى با كشته شدن مروان حمار، حكومت 98 ساله امويان به پـايـان آمـد و بـنـى عـباس كه شاخه اى از هاشميان بودند حكومت مسلمانان را به دست گرفتند. آنـان گـرچـه قـيـام خـويـش را بـا عـنـوان ((الرّضـا مـن آل محمد(ص ))) آغاز كرده و به پيروزى رسـانـيـده بودند ولى پس از به دست گرفتن قدرت ، علويان را كه تنها بازماندگان خاندان پيامبر بودند از سياست و حكومت كنار نهادند.
بنى عباس ، به ويژه منصور دوانقى (دومين خليفه عباسى ) مبارزه بى امانى با سادات حسنى و حـسـيـنـى در پيش گرفتند و چون آنان را رقيبان اصلى و جدى خود مى دانستند، تلاش كردند تا آنان را به طور كلى ريشه كن نمايند.
امـام مـوسـى كـاظـم (ع ) در مـدت عـمـر شـريف خويش علاوه بر حكومت مروان بن اموى و حكومت ستم گـرانـه پـنـج تـن از خـلفـاى عـبـاسـى را (سـفـاح ، مـنـصـور، مـهـدى ، هـادى و هـارون ) را تحمّل كرد.
آن حـضرت چند بار در عصر مهدى ، هادى و هارون از مدينه به بغداد فراخوانده شد و مورد آزار و شكنجه هاى روحى و جسمى قرار گرفت .
امـام مـوسـى كـاظـم (ع ) در 20 سـالگـى بـه امـامـت رسـيـد. مـدت امـامـت آن حـضـرت ، 35 سـال بود و امامت آن حضرت مصادف بود با خلافت و حكومت هاى پى در پى منصور، مهدى ، هادى و هارون الرشيد.
آن حضرت به مدت 14 سال و يا 7 سال از عمر شريف خود را در زندان هاى عباسيان گذراند.
سـرانـجـام در سـن 55 سـالگـى در بـيـسـت و پـنـجـم رجـب سال 183 قمرى در زندان مسندى بن شاهك در بغداد، به دستور هارون مسموم گرديد و بر اثر اين مسموميت به شهادت نايل آمد.
بـدن شـريـف آن حـضـرت را پس از شهادت ، از زندان بيرون آورده و در مقابر قريش در حوالى بغداد كه هم اكنون معروف به كاظمين است دفن شد.
صاحب كشف الغمه ، در توصيف امام هفتم شيعيان چنين مى نويسد(ع )
((او پـيـشـوايـى كـبـيـرالقـدر، عظيم الشّاءن و كثير التهجد بود. در اجتهاد تلاش فراوان و در عـمل كوشش تمام مى نمود. كرامت هاى ايشان براى همگان مشهود بود. در عبادت هايش مواظب طاعات بـود. در شب ، بيدار و به سجده و عبادت مى پرداخت و در روز، روزه دار بود و تصدّق مى كرد. به خاطر بردبارى زياد و بخشش از خطاكاران ، به كاظم (فرو برنده خشم ) معروف گرديد. در بـرابـر بـدى هـا، نيكى مى كرد و از جنايت جنايت كاران مى گذشت . به خاطر كثرت عبادت ، عـبـد صـالح خـوانـده شـد و به باب الحوائج الى الله معروف گرديد. برآورده شدن نيازها و حـاجـت هـاى تـوسـل جـويـان بـه كـرامـت هـا و مـقـام هـاى وى بـسـتـگـى تـمـام يـافـت و عـقـل در آن امـور بـه حـيـرت و عـلم بـه حـيـرانـى افـتـاد بـه هـمـيـن جـهـت ، عقل و علم حكم مى كنند كه او در نزد پروردگار داراى مقام و قدم صدق است و اين ، هم چنان تداوم دارد.
((السـلام عـليـك يـا باب الحوائج الى الله ، يا حجة الله على خلقه ، يا مولاى موسى بن جعفر (عـليـه و عـلى آبائه الطاهرين و على اءبنائه المعصومين آلاف التحية والسلام ) و رحمة الله و بركاته ))
زيارتنامه حضرت امام حسن (ع) قرائت
درود بر تو اى امين خدا درود بر تو اى حجت خدا
درود بر تو اى سيد پاك درود بر تو اى خوشكردار باوفا
شهادت امام حسن مجتبی ع را تسلیت عرض میکنم..ایها المسموم ...ادرکنی جمیعا
بحق ضلع امک الزهرا س روحی و ارواح العالمین فداها..ایها المظلوم یا بن حیدر الکرار مددی..
باز هم مدينه بر خاك سياه اندوه نشسته و سكوتي ژرف، همه جايش را فرا گرفته است. دوباره گرد و غبار بر ديوارهاي گلين خانه ها نشسته است. باد غربت در كوچه باغ هاي خزان زده شهر، خود را به در و ديوار مي زند و آواره مصيبت روح جاوداني صبر، امام مجتبي عليه السلام است.
حسن عليه السلام، اين سيد جوانان اهل بهشت، اين خلق نيكوي محمدي، اين اسطوره صبر و بندگي، در آستانه رواق خون رنگ شهادت ايستاده و با جگري تفتيده از نامهرباني دشمن خانگي اش، عزم پر كشيدن تا بي كران عرش خدا را دارد.
سقيفه ى ديگر
مگر امام مجتبى كريم وبا وفا نبود..كه در مدينه هيچكس به درگهش گدا نبود
هميشه باب خانه اش چو سفره اش گشوده بود..كريمتر از او كسى به وادى سخا نبود
نكرده كس حمايتش غريب شد ولايتش..يكى مطيع وبا وفا زيار و آشنا نبود
قسم به سبزى تنش قسم به سرخى لبش..اگر نبود صبر او حسين و كربلا نبود
خدا بود گواه من ميان كوچه هاى ظلم..انيس فاطمه كسى به غير مجتبى نبود
معز مومنين چرا به ناسزا خطاب شد؟
مگر حسن پس از على امام و مقتدا نبود
خواص جا زدند و شد سقيفه اى دگر عيان..حذيفه و ابوذرى كنار مجتبى نبود
به غارت خيام او شتافتند كوفيان
هزار شكر دخترى ميان خيمه ها نبود
حسين عاشق حسن كشيد تير از كفن..كسى شكسته دلتر از امير نينوا نبود
-زمانش هم از 29بهمن تااخرين روز ماه صفر هست.
تو اين روزهاي معين شده لطف کنيد جزئي رو که برميداريد، بخونيد
حالا هر کي ميخواد با انتخاب یه جزء شرکت کنه، بسم الله...
جزء 1 1-سحر سیمیار
جزء2
2-زهرا سادات مهدوی
جزء3
۳-سیده مریم سحابی
جزء 4
4-سکینه مقتدر
جزء 5 5-راهی دیار عشق
جزء 6
6-مریم ف
جزء 7
7-لیلا شیدا
جزء 8
8-پرنیان شاهرخی
جزء 9
9-لیلا مالکی
جزء 10
10-هنگامه م
جزء 11
11-سائل
جزء12
12-سونيا مهرپويا
جزء 25
25-فاطمه امینی
جزء 27 27-ناصر (خادم الزهرا سلام الله علیها)
جزء 28 28-سیده خادمه اهل البیت ع
|
گوش کن..صدایی می آید..: هل من ناصر ینصرنی؟!!
|
کلیک کن قسمت اپلی تا مداحی را بشنوی
| خادمه اهل البیت |
|
سوّم ماه صفر،شهادت مظلومانه و جانسوز سه ساله دشت کـربلاء عمه شیرین زبان حضرت صاحب الزمان(علیه السلام)، حضرت رقیه بنت الحسین(علیهماالسلام) در خرابه شام حضرت مـهـدی(عجل الله تـعـالی فـرجـه الشریف) و تـمامی دوسـتداران و مـحبان آن
یا مولاتی اقضی حاجاتنا یا بنت الحسین ادرکینااااجمعینا و اهدینا الی صراط المستقیم بحق محمد و ال محمد |
By Ashoora.ir & Night Skin












