تبليغاتX
مصباح الهدایه.خادمه اهل بیت سیده



اينجا سراي كيست كه بر آستانه اش

جبريل شد كبوتر و خورشيد دانه اش

فوج فرشته مي پرد از قبه زرش

موج ستاره مي چكد از آستانه اش...

 

ميلاد امام حسن مجتبي مبارك باد

                         ** سلطان علی موسی الرضا کویت بهشتم **

                                  ** نـام تـو را بـر صـفـحـه قـلـبـم نـوشـتـم **

                                   ** بـر پــنـجـره فـولاد تـو بـســتـم دلـــم را **

                                   ** وقـف تـو کردم يـا رضـا من حـاصـلم**

    ضامن آهو


سلام اى ضامن آهو رضا**سلام اى مظهر ياهو رضا

     
سلام اى كريم عترت رضا**بانى سفره محبت رضا

   سلام اى نور ولايت رضا**غربت پر شور ولايت رضا

     
سلام اى روح عبادت رضا**ياسمن سرخ شهادت رضا
سلام اى جلوه قرآن رضا**عابر كوچه ‏هاى ايمان رضا

     
سلام اى تجلى هو رضا**سلام اى دلبر مه‏ رو رضا
سلام اى صفاى هستى رضا**ساقى ميخانه هستى رضا

     
سلام اى توسل حق رضا**صوت خوش تكلم حق رضا
سلام اى امام عاشق رضا**دسته گل آل محمد رضا

     
سلام اى نسيم رحمت رضا**شكوفه ناز شقايق رضا
سلام اى شمس حقيقت رضا**سبزترين نور امامت رضا

     
سلام اى ماه مدينه رضا**كليم سيناى طريقت رضا
سلام اى وارث مادر رضا**حديث زخمهاى سينه رضا

     
سلام اى ليله بدرم رضا**شب تولد تو قدرم رضا
منم منم عاشق بى‏قرارت**چهارده سلام من نثارت

                              

                                                   

                                             ***قربون اینهمه لطف و کرمت***

***قربون کبــــــوترهای حرمت***

تو که آخر گره مو وا میکنی

پس چرا امروزوفردا میکنی

***آقا جون،ماه منیرم........آقاجون برات بمیرم***

 

        

 ابوالحسن علي بن موسي بن جعفر (ع)، ملقب به رضا معصوم دهم و امام هشتم شيعيان است. سال تولد آن حضرت را 148 يا 153 ه‍. ق و ماه ميلاد را ذوالحجه، ذوالقعده يا ربيع‌الاول گفته‌اند.

 مشهور آن است كه روز تولد امام، 11 ذوالقعده 148 ه‍. ق در شهر مدينه است. كنيه آن حضرت ابوالحسن بود و چون امام علي (ع) نيز مكني به ابوالحسن است، آن امام را ابوالحسن ثاني گفته‌اند از آن جا كه هم دشمنان و هم دوستان به ولايتعهدي ايشان رضايت دادند، به رضا ملقب گرديد. مادر آن حضرت كنيز و از اهالي شمال افريقا يا مراكش يا مارسي فرانسه بوده، كه نجمه، تكتم يا طاهره نام داشته است.
  مأمون عباسي در سال 200 يا 201 ه‍. ق رجاء بن ابي‌ضحاك و فرناس (يا ياسر) خادم را به مدينه فرستاد تا امام را به خراسان ببرند. امام از راه بصره ، اهواز و كوير به مرو آمد و در 2 رمضان 201ه‍. ق با اكراه منصب ولايتعهدي مأمون را پذيرفت. مأمون دستور داد تا لباس سياه (شعار عباسيان) را برداشته، و درباريان ، سپاهيان و بني هاشم همه لباس سبز (شعار علويان) را بپوشند. چون اين خبر به بغداد رسيد، خاندان بني‌عباس را خوش نيامد و مأمون را خلع كرده و ابراهيم بن محمد را به عنوان خليفه عباسي برگزيدند. مأمون راه بغداد را در پيش گرفت و پس از قتل فضل بن سهل در حمام سرخس، به امام رضا (ع) انگور يا انار سمي داد و ايشان را در روز 30 صفر 203 ه‍. ق به شهادت رساند. آرامگاه مطهر ايشان در باغ يا منزل حميد بن قحطبه در روستاي سناباد توس واقع است، كه امروزه مشهد مقدس ‌خوانده مي‌شود و دومين كلان شهر مذهبي دنيا است.
  مدت امامت آن حضرت 20 سال بود . بنابر اقوى ايشان تنها يك فرزند به نام امام محمد تقي داشته‌اند.

   كامل ابن اثير 6 / 119 ، تاريخ طبري 10 / 251 .

از شوق ديدار رضا (ع) مرغ دلم پر مي زند

جبريل زبهر ديدنش در كوي حق سر مي زند

 

 عاشق کفتراتم امام رضا ****نوکرنوکراتم امام رضا

مهربونی و کریمی باوفا و با مرام ***** مشهدالرضای تو مثل کربلاست براااااااااااااام

امام رضاااااااااااااااااااااااافدای غریبیت بشم

هر چی بگم امام رضا دل من سیر نمیشم

دارم میام طرفت امام رضا باورم نمیشه

دوستان التماس دعا

حلالمون کنید

برای همتون دعااااااااااا میکنم

میخوام پیش اقام سرورم مولام برم امسال نشد برم کربلا ولی دارم مشهد  میرم

هر چه دارم مال تو *قربونیم کن پیش پات خون من حلال تو

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385;ساعت 11:11;  توسط خادمه اهل بیت سیده; 

 

042501.jpg 

 روز مادر بر همه مبااااااااااارک به خصوص به مادر عزیزتر از جانم که هر چه دارم از اوست

یا ام الغالیه یومچ مبروککککککککککک

 

***مادرم تاج سرم گل یک دانه من، عشق من مادر من شمع کاشانه من،

جانم به قربان تو ای مظهر مهر و وفا، تو گل باغ بهشت آیه عشق و صفا***

***تو ای مادر چه تو از جان گرفتم، سرانجام و سر و سامان گرفتم، جوانی و نشاط و شادمانی،

ز تو عشق و ز تو ایمان گرفتم، تو ای مادر که نوری از خدایی، تو بر هر درد بی درمان دوایی،

 نخواهم بعد تو دیگر جهان را، نباشد بین ما هرگز جدایی***

***مادرم تاج سرم مهر تابنده من، مادر ای شادی تو از گل خنده من،

داری از دوری من داغ صد لاله به دل،

***از غمم پیر شدی من ز روی تو خجل*** 

«كوثر اهلبيت»
ساقيا ساقيا شدم از غم رها بده امشب مرا مى كوثر
آمده جام مى‏ شام غم گشته طى، ساقيا ساقيا بده ساغر
آمده كوثر فاطمه فاطمه..... عشق حيدر فاطمه فاطمه
اى تو تاب و تبم عشق تو مذهبم نام تو بر لبم دم آخر
مست نام توام مرغ بام توام، من غلام توام تا به محشر
اى بى همتا همچو ذات خدا.... فرما فرما بر زمين و سما
با خدا متصل بر على آب و گل، بر حسن جان و دل، نور سرمد
بر نبى نور عين مادر، زينبين نور چشم حسين، جان احمد
اى بى همتا همچو ذات خدا.... فرما فرما بر زمين و سما
مطربا جوششى، كن بپا شورشى با تو هم، هم نوا، بار ديگر
مطربا مطربا آمده از سما، يار مولاى ما، جان حيدر
جان ساقى كوثر آمد ببين.... اصل و فرع حيدر آمد ببين

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385;ساعت 9:46;  توسط خادمه اهل بیت سیده; 

ام البنین کیست و چرا به او این لقب را دادند؟

مادر حضرت ابوالفضل (ع) و همسر حضرت علی(ع) . این زن که نامش فاطمه است از قبیله بنی‌کلاب بود که پس از شهادت حضرت فاطمه(س) با امام علی (ع) ازدواج کرد و صاحب چهار پسر به نام‌های عباس، جعفر، عبدالله و عثمان شد. ام‌البنین به معنای مادر پسران است. تمامی پسران ام البنین در کربلا به شهادت رسیدند.

مادر ماه

امشب بوي غم از سراچه آسمان به مشام مي رسد. امشب ستاره ها كه نماينده زخم عاشقانند

و سراينده اميد، مرثيه سرايي مي كنند و امشب ماه آسمان نيز در كنج تنهايي خويش اشك واره مي سرايد.

 مدينه رنجنامه اي ديگر را سر مي دهد و بقيع، بقعه خاكي دگري را در خود مي بيند. ...

آري مادر ماه بني هاشم رخت بربسته و به ديدار عباس و ديگر پسرانش رهسپار شده است.

 ديگر در فراق علي تاب ماندن نداشت

و ديگر نمي توانست هرباره جاي خالي فرزندان برومندش را به تماشا بنشيند.

 یک غزل تقدیم به مادر چهار دسته گل پرپر ام البنین (س)

زنی شبیه خودش عاشق،زنی شبیه خودش مادر

سپرده بر صف آیینه دو باره آینه ای دیگر

دوباره داغ به روی داغ ، دوباره درد به روی درد

کبوتران بدون بال ، کبوتران بدون پر

تمام مرثیه ها گفتند: به پای دست تو می افتند

که در مقابل چشمانی ،عطش گرفته و ناباور-

زنی دو بازوی خونین را بلند کرده و می گوید:

دو دست ماه بنی هاشم ، فدای زاده پیغمبر

زنی چونان که شجاعت را چو شیر داده به فرزندان

به آستان تو آورده چهار شیر چونان حیدر

چهار شیر که می غرند،چهار شیر که می جنگند

چهار شیر که می آیند، چهار دسته گل پرپر

چهار دسته گل پرپر، چهار آینه دیگر

ستاره اند؟نه  روشن تر،فرشته اند ؟ نه زیباتر

زنی که داغ پسر دارد، دوباره داغ دگر دارد

چه قدر خون به جگر دارد،زنی بدون پسر، مادر!

 غم با نگاه خیس تو معنا گرفته

      یک موج از اشک تو را دریا گرفته

       در فصل غم،فصل خسوف ماه خونین

       خورشید هم مثل دلت گویا گرفته!

       تا آسمانها میرود دلمویه هایت

       کار دل خونت عجب بالا گرفته!

       این روزها با دیدن حال تو بانو!

       بغضی گلوی اهل یثرب را گرفته

       هر روز اشک و آه، حق داری بسوزی

       یک کربلا غم در نگاهت جا گرفته!

       می دانم اینجا بارها با دست لرزان

       اشک از دو چشمت حضرت زهرا گرفته

       تاریخ را می گردم ـآری ـ تا ببینم

       مثل دل تنگت دلی آیا گرفته؟

        اینجا به همراه لب خشک تو مادر!

       هر سنگریزه ختم "یا سقا" گرفته...

غم ساز دل حجازی ات شد مادر

هنگامه ی سر فرازی ات شد مادر

دنباله ی کربلای من خاک بقیع

میدان حماسه سازی ات شد مادر!

 مدینه،مادر تنها،چهار صورت قبر

عزیز حضرت زهرا،چهار صورت قبر

نشسته اند شبیه چهار سنگ صبور

غم تو را به تماشا چهار صورت قبر

و قطره قطره فرو می خورند در دل خود

تمام اشک غمت را چهار صورت قبر

مدینه مانده که این چیست در کنار بقیع

چهار پاره دل یا چهار صورت قبر؟!

برای عقده گشودن در این مصیبت سخت

بهانه ات شده تنها چهار صورت قبر

****

تو را نمی برد از یاد ،تا همیشه ی درد

بقیع خاطره ها با چهار صورت قبر...

... اشك خون جاري ز چشم مادري .... شد پريشان چون نديدست ياوري .... مادري حيران و سرگردان ،

 ز غم ... چشم او دنبال آن ماه و قمر .... پوري از عشق و محبت مست مست ...

چونكه از جور زمونه داده دست .... عشق فرزندش همه بود

 اين كلام ..... يا حسينم يا حسينم .... يا امام .

بوي محراب و دل و فرزند گرفت .... ظهر عاشورا كه دلبر ها گرفت .... مادري عاشق به فرزندان خود ....

 عاشقي بين كه چه اختر ها گرفت ... مادر عباس و فرزندان ياس ....

...بوسه بر پاي محبت ميزدس.... تشنه وصل است و فرياد علس .... ياد ياس و كودكان، بي سر پناه .....

ياد عباس آن شه پاره ، لباس ..... تن او بوي محبت ميدهد .... داغ احساس شقايق ميدهد ....

ترسم کز این چمن نبری استین گل ..... کز گلشنش تحمل خاری نمیکنی...

در استین جان تو صد نافه مندرج است ...... وان را به فدای طره یاری نمیکنی.....

سجاده ای پر ز احساس گل سرخ .... پهن کرده ام ... موذن ندای دل دادگی سر داده .....

 تمام فضا مملو از لطف خدایست ... که باغبان گل یاس است . ...

 

                                                 یا حضرت ام البنین ادرکینی جمیعا


الهی قسمت بشه بریم در کنار قبر پاکش در بقیع و

درد دلهایم را به او بگوییم ان شا ءالله قسمت همه
 
بشه ........آمین

 

 


 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385;ساعت 9:11;  توسط خادمه اهل بیت سیده; 

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ

صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى ابآئِهِ فى هذِهِ السَّاعَةِ

وَفى كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً وَقآئِداً وَناصِراً

وَدَليلا وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوْعاً

وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

 

در حدیثی از       **امام صادق **علیه‌السلام در باره‌ی تعریف غیبت می‌خوانیم که:
غیبت آن است که در باره برادر مسلمانت چیزی بگویی که خداوند آن را بر او مستور داشته است.

و در حدیث دیگری از   ** امام رضــــــا **(علیه‌السلام) می‌خوانیم :
من القی جلباب الحیاء فلا غیبه له
کسی که چادر حیا را از سر بر‌گیرد غیبت ندارد

احادیث متعدد به خوبی نشان می‌دهد که اگر شخصی گناه کند و مستور باشد، غیبت او جایز نیست و غیبت شخص متظاهر به فسق نیز در خصوص آن عملی که تظاهر به آن می‌کند جایز است نه نسبت به تمام اعمالش.

از این گذشته حرمت غیبت با دلیل عقل نیز ثابت است چرا که نوعی ظلم و ستم و افشای اسرار و ریختن آبروی مردم محسوب می‌شود و بی‌شک فرقی میان فاسق و عادل در این زمینه نیست مگر در مواردی که غیبت سبب نهی از منکر یا دفع خطر و ضرر از جامعه مسلمین گردد. و در آن هم میان فاسق و عادل تفاوتی نیست.

یکی از گناهان بزرگ غیبت است. غیبت یعنی پشت‌سر دیگران بد‌گویی کردن و سخن نا‌خوشایند گفتن.

در روایتی آمده غیبت عبارت است از بیان اموری است که خدا بر برادرت پنهان کرده است اما بیان اموری مثل عصبانیت و عجله که ظاهر هستند غیبت محسوب نمی‌شود باید توجه داشت که تحقق غیبت فقط به واسطه‌ی زبان نیست بلکه غیر از گفتار بوسیله‌ی نوشتن و ایماء و اشاره و حرکت چشم و اعضای دیگر و هر چیزی که

مقصود را بفهماند نیز محقق می‌شود و به همین خاطر است که گفته‌اند:

قلم،زبان دوم انسان است.

غیبت از معاصى بزرگ است و آدمى را به سرعت به وادى جهنم مى‏كشاند.پیامبر اكرم (ص) فرموده  :
[من مشى فى عیب اخیه و كشف عورته، كانت اول خطوة خطاها و وضعها فى جهنم]
كسى كه به قصد [غیبت از برادر مؤمن و] كشف عیوب او گام بر مى دارد، اولین گامى كه بر مى‏دارد در جهنم قرار مى‏گیرد.
[و كشف الله تعالى عورته على رئوس الخلائق]

خداوند تعالى عیوب او را در قیامت براى همگان آشكار مى‏كند.
حتى اگر مغتاب، توبه كرد و از برادر مؤمنش حلیت طلبید آیا نظیر كسى است كه غیبت نكرده است.مطابق روایات پاسخ منفى است.در روایتى، وحى به حضرت موسى (ع) شد:
[من مات تائبا من الغیبة فهو آخر من یدخل الجنة] اگر كسى تائب از غیبت بمیرد، آخرین كسى است كه داخل در بهشت مى‏شود.
در مقابل، كسى كه از غیبت پشیمان شده و عملا آن را تكرار مى‏كند، اولین كسى است كه وارد جهنم مى‏شود.
[و من مات مصرا علیها فهو اول من یدخل النار]
اولین كسى كه داخل نار مى‏شود كسى است كه اصرار بر غیبت داشته باشد.
[و لا یمكر به]
با برادر مؤمنش نیرنگ نمى‏بازد.
مؤمن، مؤمنان را مانند خود مى‏داند و چون نسبت به خود نیرنگ نمى‏زند، درباره مؤمنان نیز چنین رفتارى ندارد.پیوند ایمانى، وحدت روحى پدید مى‏آورد.در این روایت به عوامل هجران و بریدنها كه در روایت قبل مطرح شده بود، اشاره شده است.غیبت، از مهمترین عوامل قطع ارتباطهاست.اگر انسان بفهمد كه معاشر و رفیقش سر او كلاه گذاشته است، آیا تصمیمى غیر از قطع ارتباط مى‏گیرد؟ 
بنابر این مؤمن نه خود جدا مى‏شود و نه سبب جدایى را فراهم مى‏كند.
[و لا یأسف على ما فاته و لا یحزن على ما اصابه]
تأسف براى از دست رفته نمى‏خورد و محزون از به دست آمده نمى‏شود


علل و اسباب غیبت چند چیز است:
1-وقتی انسان از کسی ناراحتی دارد می‌خواهد با ذکر معایب او خود را راحت کند
2-همراهی با دوستان در غیبت دیگران
3-وقتی انسان کار زشتی انجام داده به خاطر اینکه مورد مذمت و نکوهش قرار نگیرد دیگری را که کار او را انجام داده است نام می‌برد.

4-چون انسان می‌داند از شر زبان شخصی در امان نیست سعی می‌کند او را در نظر دیگران بی‌ارزش جلوه دهد تا سخنانش بی‌تأثیر شود.

5-انسان معایب و نواقص دیگری را ذکر می‌کند تا برتری خود را اثبات کند.

6-انسان برای خنده آوردن دیگران شخصی را مورد غیبت قرار می‌دهد.

7-انسان کسانی را می‌بیند که مرتکب منکرات می‌شوند و از فرط تعجب برای دیگران باز‌گو می‌کند.

8-انسان فردی را گرفتار و مبتلا دیده، غمگین می‌شود و این مطلب را باز‌گو می‌کند


 

درمان غیبت

درمان این بیماری خطرناک اخلاقی از جهاتی با درمان سایر بیماریهای اخلاقی مشابه و از جهاتی متفاوت است و در مجموع رعایت امور زیر برای پیشگیری یا درمان غیبت کار‌ساز است:

1-درمان اصلی هر بیماری جسمی یا روانی و اخلاقی جز با ریشه‌یابی عوامل آن و قطع کردن آنها امکان پذیر نیست و از آنجا که عوامل زیادی در بروز و ظهور این صفت زشت مؤثر بود باید به سراغ آن‌ها رفت:
حسد ، کینه‌توزی انحصار‌طلبی، انتقام‌جویی، کبر و خود بر‌تر‌بینی، از عوامل مهمی بود که آدمی را به سراغ غیبت می‌فرستاد و تا اینها از وجود انسان ریشه‌کن نشود صفت رذیله غیبت هم ریشه‌کن نخواهد شد

2-راه مهم دیگر برای درمان این رذیله اخلاقی توجه به پی‌آمد‌های سوء معنوی و مادی، فردی و اجتماعی آن است، هر‌گاه انسان به این نکته توجه کند که غیبت او را از چشم مردم می‌اندازد و به عنوان فردی خائن، حق‌نشناس، ضعیف‌ و نا‌توان در جامعه معرفی می‌کند و پیوند اعتماد و اطمینان را در جامعه متزلزل می‌سازد

غیبت

 

حسنات را از بین می‌برد
گنا‌هان دیگران را بر دوش انسان می‌گذارد
عبادات تا چهل روز پذیرفته نمی‌شود
غیبت کننده جزو نخستین کسانی است که قبل از همه وارد دوزخ می‌شود
اگر توبه کند و توبه او پذیرفته شود آخرین کسی است که وارد بهشت می‌شود.


و به این حقیقت توجه کند که غیبت
حق‌الناس است زیرا آبروی خلق خدا را می‌برد و ارزش آبروی هر کس همچون ارزش جان و مال اوست و تا صاحب حق راضی نشود خدا او را نمی‌بخشد و ای بسا غیبت می‌کند و دسترسی برای جلب رضایت طرف پیدا نمی‌کند و این بار گناه برای همیشه بر دوش او می‌ماند. اگر غیبت‌کننده در این امور دقت کند به
یقین از کار خود پشیمان و منصرف می‌شود، و آنها که غیبت را وسیله تفریح و سر‌گرمی مجالس خودشان قرار می‌دهند اگر در این عواقب بیندیشند قطعاً تجدید‌ نظر خواهند کرد.

3-غیبت‌کننده باید به این حقیقت توجه کند که نیرو‌های انسان محدود است، اگر نیرویی را که صرف تضییع آبروی اشخاص و شکستن موقعیت اجتماعی آنها می‌کند، صرف رقابتهای صحیح و سازنده نماید، ای بسا در مدت کوتاهی از رقیبان خود پیشی گیرد و مقام والایی را که انتظار دارد در جامعه برای خویشتن فراهم سازد بی آنکه ضربه‌ای بر فرد یا جامعه وارد کند و عقوبات دنیا و آخرت را متوجه خود سازد.

غیبت‌کننده باید به این حقیقت توجه کند که غیبت کردن یکی از نشانه‌های بارز ضعف و ناتوانی و فقدان شخصیت و عقده خود کم‌بینی است و او با غیبت کردن این صفات درونی خود را آشکار می‌سازد و پیش از آنکه شخصیت اجتماعی طرف را بشکند شخصیت خود را در هم می‌کوبد.

این نکته نیز حائز اهمیت است که برای ترک غیبت مخصوصاً در مورد کسانی که غیبت برای آنها به صورت یک عادت در‌آمده قبل از هر چیز:

مراقبت شدید و نظارت اکید بر‌زبان است
پرهیز از معاشرت با دوستانی که او را به غیبت تشویق می‌کنند
ترک مجالسی که مهیا برای غیبت است
کلیه اموری که وسوسه غیبت در او ایجاد می‌کند

 



. یکی از انگیزه‌های غیبت تبرئه خویشتن است مثلاً می‌گوید اگر من مرتکب گناه شدم فلان کس که از من بهتر است همین عمل و یا عملی بدتر از کار من را انجام داده است.

در حدیثی از
امام علی ‌ علیه‌السلام آمده است:
ما عمر مجلس بالغیبه الا خرب من الدین.
مجلسی به وسیله غیبت آباد نشد مگر این که از نظر دین خراب گشت
.

            

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385;ساعت 17:15;  توسط خادمه اهل بیت سیده;